اثر مطبوعات بر رفتارهاي ضد اجتماعي
« روزنامه هاي عصر جديد كتاب طلائي دزديها و قتلها مي باشند .»
موريس دوكبري
تحقيق و بررسي در اطراف اثر مطبوعات كه اهميتش بهيچوجه پوشيده نيست از ديرزمان نظر جرم شناسان ، روانشناسان ، جامعه شناسان ، اخلاق دانان و نويسندگان را بخود جلب كرده و باعث شده است تا هر كس بر حسب عقيده و مطالعات خود نظراتي ابراز دارد و از آن بصورتي بحث نمايد . برخي به انتقاد پرداخته و از آن به عنوان مؤثرترين سلاح بزهكار ي نام برده اند و عده اي جنبه هاي مفيد آن را متذكر شده واز آن تمجيد به عمل آورده اند . نهايت عليرغم برخي تعاريف ، بايد اذعان كرد كه با مطالعات وسيعي كه در اين زمينه به عمل آمده رابطه مطبوعات كم وبيش با جرم به ثبوت رسيده است . به همين جهت سرزنشها و انتقاداتي كه نسبت به محطبوعات صورت گرفته است خيلي بيشتر از تجليل و تمجيدهاي انجام شده مي باشد .
بديهي است كه عمده اين حملات كه هنوز هم ادامه دارد مربوط به جنبه هاي جرم زا و غير اخلاقي مطبوعات بوده مي باشد .
اولين مطالعاتي كه در اطراف مطبوعات انجام شده مربوط به اندازه گيري قدرت اين پديده تمدن است . در اثر اين مطالعات محققان معترف شده اند كه مطبوعات از آنچنان توانائي و قدرتي برخوردار است كه تقريباً با هيچ پديده ديگري قابل قياس نمي باشد زيرا قادر است بسادگي بر ذهن و فكر خواننده تأثير كند و او را تحت نفوذ خود قرار دهد و باعمالي وا دارد كه هيچگاه قبل از مطالعه آنها قادر بانجام آنها نمي بوده است .
هيلربلو bello Hilare يك نويسنده انگليسي در اين مورد مي نويسد :
ط ما بطرف يك بردگي جديد گشانده مي شويم كه بردگي فكري است ، بردگي زمان قديم ، آزادي جسم را از ميان مي برد در حاليكه فاقد آن توانائي بود كه روح را نابود سازد . در زمان اپيكتت Epictete
ميليونها برده مسيحي زنجير شده ، روح آزاد خود را حفظ مي كردند ولي مطبوعات داراي قدرتي خيلي بيشتر از توانائي سزارهاي روم است . اگر حكومت يا كنسرسيوم اقتصادي در نظر گرفته شوند كه براي انجام مقاصد خود متوسل به مطبوعات مي شوند مشاهده خواهد شد كه بدون شك در مدت بسيار كوتاهي كليه افكار را فتح مي كنند و بالنتيجه امكان انجام هر عملي را كه اراده نمايند بدست مي آورند ».
هانري هاين Henri heine نيز ضمن اشاره به قدرت مطبوعات مي نويسد : « … كه يك قطره كوچك مركب كه مانند شبنم بروي فكر مي افتد آنرا پرورش مي دهد و مي روياند ، چنانكه بعدها هزاران و ش ايد ميليونها فكر نو را بوجود مي آورد » .
محققاً در هر اجتماعي ا فرادي يافت مي شوند كه در برابر تحريكات مختلفي كه صورت مي گيرد قادر نيستند مقاومت زيادي از خود نشان بدهند و بعلت ضعفي كه دارند زود تحت تأثير قرار مي گيرند و استقامت و پايداري خود را از دست مي دهند ، ولي مطبوعات از نعمت آنچنان اثر عميق و نافذي بر خوردار است كه مقاومت بسياري از افراد با اراده را نيز در هم مي شكند و از ميان مي برد . بهمين جهت عده اي مطبوعات را مسئول واقعي برخي جنايات و جرائم مخصوصاً بزهكاري جوانان قلمداد مي كنند . اين موضوع زماني بيشتر جنبه واقعي به خود مي گيرد كه پذيرفته شود كه در اجتماع هميشه افرادي وجود دارند كه در جستجوي يك نمونه ، يك مثال ، يك فكر و ايده اي هستند تا بر مبناي آنها زندگي خود را بسازند . در اين مرحله ، مطبوعات نقش بسيار مهمي را در انحراف اين افراد بازي مي كند زيرا بسادگي مي تواند غذاي مورد نيازشان را در اختيارشان قرار دهد .
يكي از قدرتهاي اساسي مطبوعات تبليغات دامنه دار و گستزرده آن مي باشد كه بر اذهان و روان همگان شديداً اثر مي كند و قادر است توجه كليه مردم را به خود جلب نمايد .
امروزه هيچ كس نمي تواند منكر توانائي تبليغات شود زيرا هر كس مايل به انجام هر كاري باشد بخوبي قادر است در سايه تبليغات وسيع آن را ميسر مي سازد .
مطبوعات يكي از وسائل تبليغات بسيار نيرومندي است كه به آساني مي تواند تا عمق افكار نفوذ و رخنه نمايد و اذهان و انديشه ها را در حوزه قدرت خود با باسارت در آورد .
O . KINBERJ اولف كينبرگ مي نويسد كه رفتار بزهكارانه و تعداد آن هميشه بوسيلة عوامل مختلفي كه بر روي افكار افراد اثر مي گذارد بوجود مي آورد . در اين مورد مطبوعات از مهمترين اين عوامل محسوب مي شود زيرا تشكيل دهنده و سازنده عقايد افراد در اجتماع كنوني است .
در بسياري از كتابهاي علمي اشاره شده است كه مطبوعات در حاليكه تصويري غير حقيقي از مسائل اجتماعي را نمايان مي سازد ، بطور مؤثري مي تواند گرايش هاي جرم زا را در افراد پديد آورد و عموميت بدهد ، و از همه مهمتر آنها را عادي جلوه گر سازد لذا بهمان نسبت كه مطبوعات بتمجيد و توصيف اعمال بزهكارانه بپردازند و آنها را مهم وانمود كند ، بهمان اندازه ، زمينه را براي اعمال مجرمانه آماده تر مي نمايد .
توماس W . T . THOMAS نيز كه از عقيده فوق شديداً طرفداري مي كند مطبوعات را يك متحد واقعي مفاسد و جنايات بشمار مي آورد . توماس معتقد است كه اخلاق در كليه اجتماعات وابستگي كامل به نمونه هائي دارد كه در برابرش قرار مي گيرد . بنا بر اين الهام بخش يك ملت هميشه موضوعاتي است كه توجهش را جلب مي كند ، بلاخص اگر اين جلب توجه به صورت مداوم انجام بگيرد يك فرآورده تجارتي ، يك خوراكي ، يك كالاي لوكس ، يك دارو ، يك ماده مقوي ، … به شرطي كه يك دستگاه تبليغاتي قوي آنها را خوب معرفي نمايد . بمقدار بسيار زيادي بفروش مي رسد . در يك حدي كه تبلغات تجارتي هنوز به آن نرسيده ، مطبوعات هرزه ، منحط و فاسد در اطراف جنايت و تبهكاريها و تجاوزات ، تبليغاتي براه مي اندازد كه تشكيل دهنده يكي از قدرتهاي برانگيزنده انحرافات اخلاقي است .
ژول دلافوس JULES Delafosse مي نويسد كه اخلاق يك ملت در حدي بسيار وسيع وابستگي تام بچگونگي و صفات موضوعاتي دارد كه مي خواند . مطبوعات تربيت كننده او مي باشد زيرا احساساتش را بر مي انگيزد ، افكارش را بيدار مي كند ، روانش را پرورش مي دهد و وجدانش را شكل و زينت مي دهد .
ژول دلافوس اضافه مي كند كه در يك كلمه بايد گفت كه مطبوعات به يك ملت روح مي بخشد .
اخلاق دانان قديمي سئوال مي كردند :
بمن بگو با كه مراوده ميكني تا بگويم كي هستي .
امروز بايد گفت :
بمن بگو چه مي خواني ، تا بتو بگويم تا چه حد ارزش داري .
اين موضوع بخاطر آن است كه افكار و قلبها از احساسات و افكاري مشبع مي شوند كه كنجكاويشان را تغذيه مي كنند .
مطبوعات با قدرتي كامل ، افراد را مورد حمله قرار مي دهد شايد بين صد خواننده نتوان حتي به يك نفر مطمئن بود كه در اصول اخلاقي و قواعد رفتار باندازه كافي استواري داشته باشد و در منشها و خصلتهايش آنچنان يافت شود كه بتواند از اثرات روزانه موضوعات خصوصي ، قانع كننده و نادرست روزنامه اي كه مي خواند بگريزد .
روزنامه وجود خواننده را بدون آنكه باو امكان مبارزه اي بدهد در حيطه تصرف كامل خود در مي آورد و او را آرام ، بطور مطمئن و بصورتي غير قابل احتراز مهار مي كند و هر گونه حسي را زايل مي سازد .
همانطور كه دلافوس اشاره مي كند اخلاق يك ملت تحت نفوذ صفات انتشاراتي قرار مي گيرد كه روزانه در دست دارد و روح خود را از آن تغذيه مي نمايد . بنا بر اين مطبوعات ، آموزگار و تربيت كننده او محسوب مي شود . به همين جهت اگر مطبوعات يك اجتماعي از شرايط مطلوبي برخوردار نباشد و از يك روش اخلاقي شايسته و صحيح پيروي نكند و از صفات پسنديده لازم خود را غني نسازد باعث كاهش سطح اخلاقي افراد آن اجتماع مي شود ، گرايشهاي ضد اجتماعي و اعمال بزهكارانه را پرورش مي دهد و در افكار استوار مي ماند و بالنتيجه ارزشهاي واقعي آن جامعه را تنزل مي دهد كه مستقيماًر بر پيكر اجتماع و افراد آن صدمات و گزندهائي وارد مي كند كه گاه جبران ناپذير مي باشد .
مطبوعات همانطور كه تا كنون اشاره شد بخوبي قادر است باعث سقوط يا استحكام و دوام حكومتها ، نفرت يا محبوبيت آنها شود و مي تواند گمنامان را معروف كند و به اوج شهرت برساند يا بالعكس افراد مشهور را بي آبرو و بي اعتبار نمايد و از اوج قدرت و شرف بزير كشد و سرنگون سازد .
مطبوعات توانائي آن را دارد تا يك دزد را انساني شرافتمند ، بيگناه ، خدمتگزار و صديق بقبولاند و فردي درستكار ، صحيح العمل و پاك سرشت را آنچنان در قالب يك انسان فاسد و تباه ، يك سارق حرفه اي ، يك تبهكار بد نهاد معرفي نمايد كه افكار عمومي آن را بصورت يك واقعيت كامل و يك حقيقت مطلق با ايمان كامل بپذيرد .
قدرت مطبوعات به حدي است بخوبي از عهده معرفي يك كالاي بي ارزش ، يك فرآورده عادي ، يك جنس معمولي به عنوان عاليترين ، بهترين و پر ارزش ترين محصول ، بر مي آيد و قادر است تا حق را باطل و باطل را حق ، خوب را بد و بد را خوب ، نيك را پليد و پليد را نيك ، زشت را نيكو و نيكو را زشت ،… جلوه دهد و افكار عمومي را وادار به قبول نمايد .
اين واقعيت غير قابل انكار است كه مطبوعات مدها را رواج داد و امروز هم باز قدرت همين پديده است كه افكار را بقبول يا رد مدهاي جديد واعدار مي سازد . مطبوعات بيتلزها را مشهور كرد و هيپي ها را بشهرت رساند .
ممكن است تا حدي اين گفته اغراق آميز جلوه كند كه اگر مطبوعات نبود تا با آب و تاب بشرح حال و تفسير وقايع و حوادث ناشي از اعمال چاقوكشي ها ، كلاه مخملي ها ، گردن كلفت ها ، گانكستر بازيها … بپردازد ، شايد امروز ديگر اثري از اينگهونه اعمال يافت نمي شد يا لااقل تا اين حد گسترش نيافته بود .
اگر اين امر پذيرفته نشود و اين گفته مبالغه آميز قلمداد گردد لااقل نمي توان منكر شد كه باعث شهرت و دوام « بلوز سياهان » « در فرانسه » « لاتهاي انگلستان » بنام ولگردهاي مزاحم و « كت چرميهاي آمريكا » … مطبوعات بوده است زيرا با نشر عكسهاي مداوم و مختلف آنان در اولين صفحات و بحث در اطراف كارها و اعمال و رفتارشان سيل افراد آماده را روز بروز بر گروه آنان افزوده و با جسارت بخشيدن به آنان ، دوامشان را بيشتر استحكام بخشد .
برتهلم Berthleem مي نويسد كه تحت تأثير روزنامه هاي مضر و مبتذل ما روز بروز بيشتر شاهد از بين رفتن موازين اخلاقي و اصول انسانيت مي باشيم . مطبوعات باعث شده است كه ددگري و بهيميت بشري ادامه پيدا كند و انسان اين حيوان هنوز رام نشده زنجيرها را از يكديگر بگسلد و افكار حيواني تمام روح و روانش را فرا بگيرد و بگذشته هاي بربريت و وحشيگري بر گردد و شهوترانيها و هوسها و تجاوزات دهشتناك و ديومنشانه اش را كه نابود كننده هوش و درايت و زيان زننده بوجود و جسم ، عامل بدنامي و ننگ و رسوائي ملتهاست از نو آغاز نمايد .
با در نظر گرفتن قدرت مطبوعات كه از آن بطور اختصار صحبت شد ، اكنون لازم است كه تأثير مطبوعات از نقطه نظر رفتارهاي مجرمانه ، مورد مطالعه قرار گيرد .
مطبوعات مكتب قتل و آدمكشي :
با توجه به آنچه كه تا كنون از مطبوعات سخن به ميان آمد بايد گفته شود كه ناگوارترين اثر اين عامل توانا كمك به ايجاد قتل ها و آدمكشي هاي مختلف است زيرا با نشر داستانهاي و ذكر مسائل جنائي افكار را هر روز با آنها آشنا مي كند و خلقيات و روحيات را با آنها معتاد مي سازد .
از طرفي اثر شوم ، ديگر اين پديده افزودن عوامل جديد جرم آفرين بر عوامل جرم زاي ديگريست كه در اجتماع وجود دارد زيرا به علت آنكه قادر است در اطراف هر موضوع ساده اي تبليغاتي وسيع ايجاد كند لذا مي تواند باعث تكاثر اين عوامل گردد و بر تعداد موجود بيفزايد .
دكتر مورو دوتور طي مقاله اي بنام « واگيري جرم و مبارزه با آن مي نويسد : كه مطبوعات داراي آن چنان نقش مهم ، وسيع و انتشار دهنده اي است كه باعث گسترش فكر جنائي بطريقي سريع در همه جا مي شود .
او براي اثبات اين موضوع اضافه مي كند كه نقش روزنامه مانند زايش و تكاثر ميكروبهاست . داستانهاي جنائي اساس پديده تقليد مي باشد . يك فرد ابتدا بدون آنكه اهميتي براي داستان مطالعه خود قائل شود ، آنرا مي خواند ولي موضوع آن در فكر و ذهنش جاي مي گيرد . و بالاخره روزي علي رغم ميل باطني اش بطرف جرم رانده مي شود و ضربات خود را به نحوي فرود مي آورد كه داستانهاي مطالعه شده آنها را تبيين كرده اند .
مورودو تور براي اثبات بيشتر نظر خود به ذكر چند مثال مي پردازد و مي نويسد :
لنوبل Lwnoble كه بوسيله يك ديناميت عمارت شهرداري محل خود را نابود كرد در اعترافات خود اظهار داشت كه تحت تأثير نوشته هاي يك روزنامه قرار گرفته و دست به چنين عملي زده است
آدمكشي بنام وواربو Voirbo سعي كرد تا با دقت فراوان از جنايتي كه آوينن Avinain قصاب مرتكب شده بود تقليد نمايد . او براي اين منظور از نوشته ها و شرح روزنامه به نحو احسن استفاده نموده زيرا با دقت و ريزه كاري هر چه تمامتر موضوع جنايت آوينن را بيان كرده بودند .
كين برگ مثال جالبتري ذكر مي كند . او مي نويسد كه اميل پسر جوني كه در نزد پدر و مادرش در مزرعه اي در اطراف استكهلم زندگي ميكرد ، پدرش را به ضرب گلوله اي از پاي در مي آورد و مي كشد .
اين پسر جوان از معرض اسكيزوفرني زود رس رنج مي برد پدرش غالباً او را كتك مي زد و ضربات بسياري به سر او وارد مي كرد . اين رفتار نامطلوب و روش غلط پدر بتدريج آتش كينه را در نهاد پسر جوان كه از مدتي قبل تصميم به قتل پدر گرفته بود شعله ورتر مي كرد و افزايش ميداد .
معذالك نقشه قتل پدر هيچگاه به مرحله عمل در نمي آمد و از مرز فكر و تصور تجاوز نمي كرد تا اينكه روزي در روزنامه اي مي خواند كه مرد جواني در استكهلم پدر و زن خدمتكار منزل را بقتل رسانده و پس از آن زنش را نيز كشته است و آنگاه در لحظه اي كه پليس قصد توقيف او را داشته دست به خودكشي زده است .
اميل بقدري تحت تأثير اين داستان قرار مي گيرد كه توجه پدر و مادرش را كاملاً جلب مي كند . به همين جهت والدين او با پي بردن به اين موضوع ، داستان جنائي فوق را از روزنامه جدا و از بين مي برند و كليه نوشته هاي مربوط به آن را نابود مي سازند ولي داستان كه سخت بر اميل اثر گذاشته بود فكر قتل پدر را در او رشد و نما مي دهد و هر لحظه بيشتر بطرف اتخاذ تصميم مي راند . بالاخره اميل تپانچه اي را كه در كشوي ميز قفل شده وجود داشت برمي دارد تا پدر را بقتل برساند . نهايت هنوز شهامت و جرأت اجراي تصميم را در خود نمي بيند . يك هفته تمام تپانچه را با خود حمل مي كند تا جسارت كشتن پدر را در خود بيابد . بالاخره لحظه اي فرا مي رسد كه احساس مي كند قادر است به زندگي پدر پايان دهد . پس از چنين احساسي دست بكار مي شود و كشتن پدر را بمرحله اجراء در مي آورد .
پل مارگريت paul Margueritte كه يكي از مخالفانه سرسخت داستانهاي جنائي مطبوعات است در حاليكه از روزنامه ها به عنوان يك مكتب آدم كشي نام مي برد مي نويسد :
ـ من بخوبي مشاهده مي كنم كه تبليغات فراوان مطبوعات در اطراف بزهكاران تشكيل دهنده يك مكتب قتل و تجاوز است . بوسيله مطبوعات فكر سربريدن در همه جا پراكنده مي شود ريزه كاريهاي جنايت ارتكابي مغزها را در حيطه تصرف خود در مي آورد . شرح تعقيب اوباش بوسيله پليس ، شورانگيز ترين درامها را شكل مي دهد و واگيري تقليد لحظه به لحظه همگان را فرا مي گيرد . چاقوها كشيده مي شود و تپانچه ها به صدا در مي آيد . بعد از افراد بالغ نوبت اطفال است كه به آدم كشي دست بزنند و رفتارهاي جنائي را پيشه سازند .
لوگراند دوسل Legrand desaulle نيز بنوبه خود اشاره مي كند كه داستانها و موضوعات جنائي اثرات بسيار نامطلوبي بروي اذهان مي گذارد و ذوق ميل تقليد را مخصوصاً تقويت مي نمايد . لوگرانددوسل نيز براي اثبات اين موضوع بذكر يك مثال مي پردازد و مي نويسد :
ـ زن لومبارد Lombard در روزنامه مي خواند كه زني بچه هايش را كشته است . به همين جهت او نيز تصميم مي گيرد چهار كودك خود را بهمان طريقي كه در روزنامه خوانده است از بين ببرد و بالاخره تصميم خود را عملي مي كند و موفق مي شود كه كودكان خود را نابود سازد اين زن پس از ارتكاب جنايت كوشيد تا خودكشي كند .
ذكر دو مثال ديگر از آدم كشي كه تحت تأثير نوشته هاي مطبوعات صورت گرفته است بي مناسب نيست .
جوان پانزده ساله اي بنام لومتر Lemaitre به اغفال كودكي مي پردازد و او را بخانه خود مي كشاند و شكمش را پاره مي كند . كودك فرياد مي كشد و نعره زنان كمك مي طلبد لومتر براي پايان دادن هر چه زودتر به زندگي او سرش را مي برد .
قاتل به خواندن نظير جنايت ارتكابي خود در روزنامه ، احساس كرده بود كه چنين ميلي نيز در نهاد او وجود دارد . به همين جهت يا بخاطر سپردن نحوه عمل دست به قتل كودك مي زند تا ميل خود را ارضاء نمايد .
مثال ديگري مربوط به دو چوپان خردسال سويسي 16 و 14 ساله است كه تحت تأثير نوشته هاي روزنامه ها كليه ساكنين مزرعه ژولي
Jully سويس را به قتل مي رسانند .
تله دوپو نشويله Thellier de poncheviller درباره قوت قلب و شهامتي كه مطبوعات بخونندگان خود مي دهد تا مرتكب جنايت هولناكي بشوند مي نويسد : اثر اين نوشته هاي منحوس مسري بقدري برق آساست كه واقعاً بهت آور مي باشد . برخي توصيفات و ترسيماتي كه در مطبوعات صورت مي گيرد تا خونندگان را مدتي سرگرم نمايد ، خود افزاينده جنايان بسيار است . نوك قلمهائي كه بروي كاغذ كشيده مي شود ضربات خنجرهائي است كه فرود ميآيد تا انسانهائي را از نعمت زندگي محروم كندو به فنا و نابودي بكشاند .
تلمه دوپونشويله سپس به ذكر يك مثال مي پردازد .
ـ يك كشيش زندان حكايت مي كرد كه روز ملاقات با يك زنداني كه به علت سوء قصد وحشتناكش به حبس ابد محكوم شده بود باين حقيقت واقف مي شود كه اين محكوم مو به موبه تقليد اعمال تبهكار ديگري بنام سوليلاند Sollelland مي پردازد و تحت تأثير رفتارهاي بزهكارانه او دست به جرم سفاكانه خود مي زند .
كشيش تعريف مي كرد كه در سئوال خود از محكوم پرسيده بود :
ـ دوست بيچاره من چگونه توانستي مرتكب چنين عمل وحشتناكي بشوي ؟
محكوم جواب داده بود :
آه آقاي كشيش ، از اين موضوع با من صحبت نكنيد من واقعاً آنچه را كه انجام داده ام نمي دانم من يك ديوانه بودم …
معذالك بخاطر دارم كه در چه لحظه اي چنين فكري در من خطور كرد . آن لحظه زماني بود كه نظير چنين جنايتي را در زوزنامه هاي پاريس كه با جزئيات تمام شرح داده بودند خواندم و با شوزر و هيجان تمام در مطالب آنها غرق شدم و حتي به مجسم كردن آن صحنه وحشتناك نيز پرداختم .
فكر جنايت قبلاً وجودم را احاطه كرده بود . مطالب روزنامه ها تمام مغزم را نيز به حيطه تصرف خود در آورد و تا اعماق آن نفوذ كرد . من از هر جهت آمادگي داشتم تا بهر نوع جنايتي كه ممكن است دست بزنم . فقط در انتظار موقعيت و فرصتي مناسب بودم تا آن را بمرحله اجر در آورم . بهمين جهت زماني كه مارت Marth دختر بچه اي را كه مي شناسيد در كنار مزرعه يافتم او را كشتم و امروز شما شاهد اين امريد كه او مرده است و من در زندانم .
تليه دوپو نشويله پس از ذكر مثال فوق اضافه مي كند كه :
ـ من از شما مي پرسم واقعاً چه كسي مقصر است ؟
اين تبهكار كه به علت جنايت هولناكش بايد تا آخر عمر در زندان بماند و قصاص سوء قصد سفاكانه خود رذا بدهد يا روزنامه نگاري كه با خونسردي هر چه تمامتر در سكوت و آرامش دفتر كار خود بوسيله قلم طلائيش كه شايد در دوات كنده كاري شده اش تر بشود دوباره آنچنان به زنده كردن صحنه قتل وحشتناك و عريان كردن فساد رخ داده مي پردازد كه توصيفات شور انگيزش باعث مي شود تا در سرشتي ضعيف و طبيعي فاسد فكري آفريده شود كه به قتل كودكي بي گناه و نابودي دائمي منحرف منجر گردد ؟
آيا نوشته هاي گمراه كننده و بر خلاف اخلاق روزنامه نگار ؤ، علت تحريك و ايجاد عمل بزهكارانه يك تبهكار نيست ؟
آيا روزنامه نگار مسئول آفريدن تصورات كثيف در ذهن يك انسان بدبخت و منحرف و در روح يك موجود گمراه و غرق در فساد و تباهي و بوجود آورنده يأس حرمان و رنج مادري كه در غم دختر مقتول خود و مورد تجاوز قرار گرفته و هتك حرمت شده اش اشگ مي ريزد نيست ؟
اين روزنامه نگار است كه يك تبهكار مي باشد .
بكور Becourt نيز مانند سايرين معتقد است كه مطبوعات با آفريدن شرايط نامطلوب ، باغفال خوانندگان و مردم مي پردازند و مخصوصاً با ذكر داستانهاي جنائي جوانان را گمراه مي كند و بتقليد وا مي دارد . بكور مي افزايد كه نتايج اين داستانهي منحرف كننده بحدي شديد و سنگين است كه مقلدان حتي از اينكه تصويراتي را روي جلد مطبوعات ببينند به هيجان مي آيند و احساس نشاط و ارضاء خاطر مي كنند .
همانطور كه بكور مي گويد چگونه يك انسان ماجراجو خواهد توانست در برابر ميل و كششي مقاومت نمايد كه بوسيله قهرماني كه با تبحر كامل تپانچه را در دست مي چرخاند و تحسين همگان را بر مي انگيزد ايجاد مي شوند ؟
در حاليكه نوشته ها بطوري ترتيب يافته است كه شديداً براي جوانان تحريك آميز است زيرا اين تصور را پديد مي آورد كه بالاخره روزي مي توان آنچنان قهرماني شد كه صفحات اول روزنامه ها به آنها اختصاص داده شود .
وكيل مدافعي بنام هانري روبرت Henri _ Rodert در همين زمينه مي نويسد :
« هيچ چيز شومتر و وحشتناك تر از روزنامه هائي كه در اطراف جنايات و جنايتكاران تبليغات مي كنند و هياهو و جنجال ايجاد مي نمايند و عكسهاي مختلف را در بهترين صفحات و گاه صفحه اول به چاپ مي رسانند وجود ندارد .
بارها به اين امر برخورد كرده ام كه پس از ورود به زندان و صحبت با جوانان بزهكار اولين سؤالي را كه مكطرح كرده اند اين جمله بوده است :
از من در روزنامه چه نوشته مي شود و روزنامه ها در باره من چه مي گويند ؟
اين واقعيت را نمي توان منكر شد كه توصيف قتلها و جنايات وحشتناك كه با جزئيات هر چه تمامتر بطور روزانه در مطبوعات منتشر مي شود و با آب و تاب و با جارو جنجال بسيار مورد بحث قرار مي گيرد و با عناوين درشت و خطوط سياه قرمز و گراورهاي مهيج افكار را بخود جلب مي كند ، تشكيل دهنده يك مكتب واقعي قتل و آدم كشي است . اين اخبار و توصيفات كه بصورت و اشكال گوناگون تفسير و تجزيه و تحليل مي شوند در روي اذهان عمومي بالاخص جوانان اثرات بسيار نامطلوب و ناگواري مي گذارند . نوشته ها ، داستانها و وقايع جنائي و حوادث گاه بوجود آورنده جرأت و شهامت ارتكاب عمل ضد اجتماعي را در نهاد خواننده است . گاه آموزنده روشهاي لازم دست زدن بجرائم مختلف است و گاه تلقين كننده مي باشد و حس تقليد را در وجود فرد بيدار مي كند و او را بسوي بزهكاري مي راند .
يكي از بزرگترين صدمات مطبوعات ، عادت دادن خوننده به وقوع حوادث جنائي است بطوريكه اگر جنايتي در روزهاي اول نظر خواننده را جلب مي كرد و او را به تعجب وا مي داشت و باعث مي شد كه با توجه كامل آن را مورد مطالعه قرار دهد تا بعلت و انگيزه واقف شود ، بعلت تكرار ، سرو صدا و بحث هاي پي در پي ديگر آن توجه و حرارت را در مطالعه در او از بين مي رود و هيچ جنايتي هر قدر هم وحشتناك بوقوع بپيوندد باعث تعجب او نمي شود زيرا تصور مي كند كه اين امري عادي پيش ا افتاده و بي اهميت مي باشد
اوبري P . Aubry مي نويسد :
ط حوادث و داستانهاي جنائي مطبوعات تمام مردم را به جنايت ، به خونريزي ، به مشاهده جسد عادت مي دهند . در واقع نقشي را كه مطبوعات در اينمورد بازي مي كند آماده كردن افراد از نظر رواني به پذيرفتن جنايات گوناگون است بطوري كه اگر روزي موقعيتي براي آلوده شدن به بزهكاري پديد آمد ، هيچگونه مقاومتي و هيچ عامل توانائي كه قادر باشد سد ارتكاب جرم گردد وجود نخواهد داشت ، زيرا از نظر رواني آمادگي لازم ايجاد شده است . بنا بر اين كسيكه بخواهد مرتكب جرم شود به هيچ وجه به خود ترديد و دو دلي راه نمي دهد او جنايت را ضروري يا امري عادي مي داند و از ارتكابش روي نمي گرداند .»
آلفرد فويه Fouille Alfred نيز معتقد است كه اگر افكار با جنايات خو بگيرند در افراد آمادگي ارتكاب جنايت پديد مي آيد .
آلفرد فويه به عنوان مثال ذكر مي كند كه اين خو گرفتن بجنايت كه توسط مطبوعات صورت مي گيرد درست مانند مشاغلي است كه در آن افراد هيچگونه ابايي از سربريدن و ريختن خون حيوانات ندارند در حاليكه در روزهاي اول بناراحتي و دو دلي دچار بودند .
از همه مهمتر اين كه اين نوشته ها ، داستانها ، عكسها …. بهترين غذاي روح بيماران رواني ، تبهكاران حرفه اي و كساني است كه استعدادهاي نهفته براي ارتكاب بزهكاري دارند .
آموزش روش بزهكاري :
مطبوعات يكي از بهترين وسايل آموزش روش ارتكاب جرائم است كه بوسيله نشر اخبار مختلف جنائي و اسلوبهاي بكار رفته توسط تبهكاران يا بوسيله آفريدن داستانهاي جنائي كه در آنها بدكاران طرق مختلفي را براي بزهكاري بكار مي برند و زائيده تصورات و تخيلات نويسندگان است خوانندگان را مي آموزد .
بارها اتفاق افتاده است كه نوشته هاي يك روزنامه كه چگونگي يك تبهكاري را توصيف كرده بود سرمشق اعمل ديگران قرار گرفته كه با الهام از آنها بهمان طريق عمل نموده اند .
براي اثبات اين موضوع كافي است بذكر مثال ديگر بپردازيم :
ژونوزازدروژانسكي مي نويسد كه در سال 1936 در شهر Sosowec لهستان يك مهندس شيمي زنش را بوسيله سم به قتل مي رساند . او براي اجراي منظور خود از تاليوم Thalium كه نوعي فلز است استفاده مي كند زيرا بوسيله كوچكترين اثري روي بدن مقتول باقي نمي گذارد .
محاكمه اين مهندس هيجانات بسياري در مملكت ايجاد مي كند و روزنامه ها با خوشحالي تمام مدت چند هفته نحوه عمل قاتل را مورد بحث و گفتگو قرار مي دهند .
در حاليكه قبل از سال 1936 هرگز بزهكاري از تاليوم براي مسموم كردن ديگري استفاده نكرده بود پس از اين محاكمه پر سرو صدا بين سال 1936 و 1939 در لهستان سه قتل ديگر به همين ترتيب رخ مي دهد .
در اين زمينه بي مناسبت نيست كه مثالي هم از ايران ذكر شود .
يكروز مطبوعات ايران با جنجال و سرو صداي فراوان كه معمولاً در اطراف موضوعات جنائي بالاخص اگر تازگي هم داشته باشد ايجاد مي نمايد با تيترهاي درشت نوشتند كه مردي شيشه اسيدي بصورت زني كه خوننده راديوي نيروي هوائي بود ريخته است . و عكس و تفصيلات اين واقعه مثل هميشه صفحات بسياري از روزنامه ها را پر مي كند .
درست پس از گذشتن مدت كوتاهي از اين سوء قصد ، مرد ديگري شيشه اسيدي بصورت خواننده كافه اي در خيابان شاه آباد تهران مي پاشد . پس از اين دو سوء قصد كه بتفصيل مورد بحث روزنامه ها قرار گرفت در عرض يكسال بيش از ده نمونه ديگر سوء قصد كاملاً نظير يكديگر در ايران اتفاق مي افتد . از همه مهمتر آنكه مردي در رشت بهمين ترتيب روزانه زنها را مورد حمله قرار مي دهد و پس از پاشيدن اسيد بصورت آنها فرار مي كند .
موضوع قابل توجه آن است كه كليه سوء قصدها عليه زنها صورت مي گرفت و حمله كنندگان اسيدها را بروي چهره آنان مي ريختند .
يكدفعه ديگر مطبوعات براي اولين بار با سروصداي هميشگي خود به نقل و توصيف حمله اي پرداخت كه توسط چند نفر بصورت گانگسترهاي غربي عليه بانكي صورت گرفته بود . در اين حمله مستخدم بانك و محافظي توسط سارقان كشته مي شوند . در همان سال سه نمونه ديگر كاملاً شبيه يكديگر رخ مي دهد . گانگسترها دو دفعه به بانكها و يك دفعه بمغازه اي حمله مي كنند .
نمونه چنين مثالهائي زياد يافت مي شود .
تقليد :
ميل به تقليد يكي از اساسي ترين عوامل كسترش بزهكاري است كه از دير زمان مورد بحث بسياري از محققان قرار گرفته است .
تئوري تقليد اولين مرتبه توسط آدام اسميت ( در اثري بنام عواطف ) بوجود آمد كه سپس بوسيله اسپنسر ( در كتاب قوانين تقليد ) و آنگاه بوسيله كتله در كتاب ( سيستم اجتماعي ) تعقيب شد ولي در واقع گابريل تارد بود كه آنرا اساس كار خويش قرار داد و كليه تئوريهاي خود را بر مبناي اين پديده نهاد و اهميت خاصي براي آن قائل شد .
تارد مي نويسد كه يكي از غرايز بسيار قوي در انسان وجود دارد حس تقليد است . كليه اعمال مهم كه در زندگي اجتماعي رخ مي دهد از يك نمونه و مثال الهام مي گيرد . هر كس به هر عملي دست بزند يا حتي مانع انجام برخي امور شود در اثر تقليد است . اگر بعضي ها خود را مي كشند يا مانع خود كشي مي شوند بعلت تقليد از ديگران است زيرا خودكشي پديده اي است كه بيش از همه مورد تقليد قرار مي گيرد .
بالاخره تارد از خود مي پرسد كه چگونه مي توان واقعاً شك كرد كه دزدي و قتل بدون تقليد انجام شود يا اصولاً صورت نگيرد ؟
با توجه به عقايد تارد ، بسياري از جنايات ارتكابي ناشي از تقليد مي باشد زيرا اين محقق معتقد است كه مردم آنقدر توانائي ندارند كه بتوانند هر چه را مايلند شخصاً ابداع كنند .
بنا بر اين نمي توان پذيرفت كه هر كس به تنهائي قادر است اعمالي استثنائي مانند جنايات را بوجود بياورد . كسيكه معشوق را به علت خيانتي كه مرتكب شده است بقتل مي رساند و از او انتقام مي گيرد ، اگر نداند كه تپانچه يا فلان ماده سمي در موارد مشابه مورد استعمال قرار گرفته است در تمام مدت عمر بايد رنج ببرد و در آه و ناله زندگي خود را سپري كند ، در حاليكه شرح جنايات همراه با كليه جزئيات نه تنها چنين ناراحتي را از ميان مي برد بلكه ديگران هم را بتقليد وا مي دارد .
مطبوعات از عمده ترين وسائل پراكنده كردن و نشر اخبار جنائي و جايگزين نمودن آنها در افكار مي باشد . روزنامه ها با جنجالهاي بسياري كه در اطراف جنايات پديد مي آورند با اثر كردن در اذهان در حقيقت نوعي تلقين ايجاد مي كنند بطوري كه افراد بطرف تقليدهاي جنائي رانده مي شوند . توصيفات رنگ آميزي شده جرايد از انتقام ، ميل بدزدي ، سرقت پول ، عشق ، سوء قصدهاي مختلف ، تجاوزات گوناگون ، قتلهاي وحشتناك ، آدمكشيهاي زيركانه و با مهارت ، بوجود آورنده ميل زيان آور تقليد در نهاد افراد است . بهمين جهت كسي كه رپورتاژهاي مختلف را در اطراف اعمال جنائي ميخواند چنانچه در يكي از شرايط واقع شده قرار داشته باشد ، ميل نهفته اش بيدار مي شود و ترديدش به تصميم قطعي مبدل مي گردد و بالاخره دست بعملي مي زند كه تا ان لحظه در اجراي آن بعلت فقدان شهامت مردد بوده است . بهمين جهت جرم شناسان معتقدند كه « جنايت ، جنايت مي آفريند » .
ريموند پوانكاره Raymondpoincare مي گويد :
ـ من بطور كامل قانع شده ام كه نشريات پر جار و جنجال كه در اطراف انزجارآور ترين جنايات سرو صداي فراوان ايجاد مي كند مي تواند مستقيماً بوسيله تلقين روي مغزهائي كه تعادل كامل ندارند اثرات بسيار منحوسي بگذارد و افراد را بطرف تقليدهاي شوم براند .
الف ، رابطه تقليد با ماجراجوئي :
براي پي بردن به نقشي كه تقليد در ايجاد ماجرا جوئيهاي مختلف ايجاد مي كند بي مناسبت نيست كه بواقعه هواپيما دزدي كه در سالهاي اخير اتفاق افتاده و به سرعت هر چه تمامتر توسعه يافته و جهانگير شده است اشاره شود .
طبق نوشته روزنامه اولين هواپيما با 110 مسافر در تاريخ 2/11/46 دزديده مي شود . وقوع چنين حادثه نو و تازه اي بدون شك يكي از لذيذترين خوراكهاي روزنامه هاي دنيا بود . به همين جهت شماره هاي متعدد به بحث در اطراف اين واقعه اختصاص داده شد و عكس و تفصيلات فراوان اين سرقت هواپيما صفحات مختلف روزنامه ها را در بر گرفت . نتيجه آن كه در 2/12/46 يعني يك ماه بعد از ربودن اولين هواپيما و در تاريخ 11/4/47 يعني تقريباً چهار ماه بعد از دزدي ، دومين و سومين دستبرد صورت گرفت و بالاخره پس از گذشت يكسال در تاريخ 9/11/47 روزنامه ها نوشتند كه نهمين هواپيما آمريكائي در يك ماه اخير ربوده شد .
در تاريخ 6/5/48 روزنامه هاي ايران خبر دادند كه دو هواپيما در يكروز به كوبا برده شد و در 5/2/49 نوشتند كه سه هواپيما در يكروز به سرقت رفت .
شيوع سرقتهاي هوائي باعث شد كه موجي از ناراحتي در همه دنيا بوجود آيد بطوريكه مسافران با نگراني و اضطراب كامل سوار هواپيما مي شدند و اطمينان نداشتند كه در مقصد از آن پياده مي شوند بهمين جهت در تاريخ 18/6/49 روزنامه هاي ايران نوشتند كه « موج وحشت و آشوب در خطوط هوائي جهان حكومت مي كند و در تاريخ 22/6/49 خبر دادند كه « نماينده انگليس با بمب افكن مسافرت مي كند . »
موضوع قابل توجه آن است كه ايران كه توانسته بود از اينگونه جنجالها و دزديهاي هوائي مصون بماند در تاريخ 1/4/49 اولين هواپيمايش به سرقت مي رود و در تاريخ 18/7/49 دومين و در 18/8/49 سومين هواپيما ربوده مي شود .
در سال 1351 فقط در ماه فروردين در مدت 13 روز ( از 17/1/50 تا 30/1/50 ) 6 هواپيما به سرقت مي رود و در ماه ارديبهشت در روز شانزدهم دو هواپيما و در يك روز و در روز هجدهم هواپيماي ديگري و در روز سوم خرداد يكي ديگر و در سيزده خرداد دو هواپيما در يك روز ربوده مي شود .
اگر از تاريخ ربوده شدن اولين هواپيما تا آخر خرداد ماه 1351 دزديهاي هوائي كه صورت گرفته است مورد شمارش قرار گيرد بدون شك رقم قابل توجهي را تشكيل مي دهد و اگر در همين مدت به تيترها عكسها ، بحثها و تفسيراتي كه روزنامه ها در اطراف اين سرقتها بعمل آورده اند ، توجه شود شايد جمع آوري آنها ، كتابهاي قطور و ضخيمي را بوجود آورد .
اگر افرادي كه دست بدزدي هواپيماها زده اند مورد بررسي قرار گيرند . مي توان آنها را به سه دسته كاملاً متمايز بخش كرد :
1 ـ هواپيما دزدان سياسي :
هواپيماهائي كه از آمريكا بكوبا ، از روسيه بتركيه ، از كشورهاي مختلف به مصر و اردن از چكسلواكي به آلمان غربي ، از ايران بعراق ، از فيلي پين به چين كمونيست ، از آمريكا بالجزاير ، از اردن بليبي ، از نيومكزيكو بلوس آنجلس ، … ربوده شد )
2 ـ هواپيما دزدان بيمار :
به عنوان مثال در تاريخ 9/11/50 ديوانه اي يك هواپيما را با 101 سرنشين ربود . اين سارق كه « كارت ترانپل » نام داشت يك هواپيما شركت « ترنس ـ ورولد » را كه از لوس آنجلس عازم نيويورك بود ربود » .در تاريخ 25/1/1351 يك مكزيكي كه سابقه رواني دارد يك هواپيماي آمريكائي را از نيومكزيكو به لوس آنجلس برد .
3 ـ هواپيما دزدان ماجراجو و باج ستان :
به عنوان مثال : 8/13/1350 ، جمبوجت ربوده شده در مقابل 37 ميليون دلار آزاد شد . 17/1/1351 ، سارقي هواپيمائي را دزديد و تقاضاي 50 هزار دلار باج كرد . 19/1/1351 سارق هواپيما 4 ميليون تومان باج گرفت .
29/1/1351 سارقي كه هواپيمائي را با 91 مسافر ربوده بود ، تقاضاي /500 هزار دلار باج كرد .
16/2/1351 سارقي هواپيمائي را ربود و /300 هزار دلار پول نقد باج گرفت . 1/3/1351 هواپيمائي توسط سارقي ربوده شد . سارق تقاضا كرد در ازاي آزاد كردن هواپيما /40 هزار دلار پول در اختيا راو گذاشته شود .
13/1/1351 « چهر مرد مصلح هواپيمائي را با 98 مسافر ربودند و خواهان /500 هزار دلار باج شدند .
13/3/1351 ، مردي با ربودن يك هواپيما ، /200 هزار دلار باج گرفت .
حال اين سوال پيش مي آيد كه آيا علت آنكه يك چنين پديده جديدي كه برق آسا جهانگير شد در همه نقاط دنيا نفوذ كرد و رعب و وحشت بوجود آورد . جز انتشار و شرح و تفسيرات پي در پي و سريع مطالبي بود كه روزنامه هاي پر هياهو با مشخص كردن آنها بوسيله خطوط قرمز و سياه و تيترهاي درشت و ريز و رنگارنگ در صفحات مختلف بدون توجه بعواقب نافرجامي كه پديد مي آيد باين امر اختصاص داد و باعث شد كه انديشه و افكار افراد نيمه متعادل و غير عادي و آنهايي كه آماده دست زدن باعمال ماجراجويانه و گرايش بحادثة آفريني و باج ستاني دارند با ماجرايي جديد و حادثه اي نو آشنا شوند تا دست بتقليد بزنند ؟
براي اثبات بيشتر اين امر بي مناسبت نيست كه باولين خبر جديد توجه شود : روزنامه ها در تاريخ 17/1/51 نوشتند كه سارقي هواپيمائي را بجاوه مركزي برد و آنجا تقاضا كرد تا 50 هزار دلار پول و يك چتر نجات براي فرود آمدن در اختيار او گذاشته شود ، ولي خلبان پس از يك ساعت پيشدستي كرد و سارق را به قتل رساند . اين خبر كه از هر جهت تازگي داشت باطلاع ماجراجويان و سازمان هوائي مي رساند كه پس از گرفتن باج براي نجات و فرود آمدن مي توان بوسيله جديدي مانند چتر متوسل شد تا در بيابانها ، جنگلها و كوهستانها فرود آمد و فرار كرد . به همين جهات درست دو روز بعد از تاريخ 19/1/1351 تيتر هاي درشت روزنامه ها خبر ذيل را بهمه دنيا رساندند .
سارق هواپيما پس از گرفتن چهار ميليون تومان باج با چتر نجات از هواپيما بيرون پريد » . اين سارق مسلح كه هواپيماي شركت يونايتدارلاينز عازم لوس آنجلس را با 87 مسافر ربوده بود ، خواستار 320/840/3 تومان پول و دو چتر نجات شد و پس از گرفتن آنها از هواپيما بيرون پريد و رد تاريكي شب ناپديد شد .
جالب آن است كه در تاريخ 29/1/1351 اين واقعه تكرار مي گردد و خبر ذيل صفحات روزنامه ها را پر مي كند :
هواپيما شركت هواپيمائي دستارا كه در مسير ميامي پرواز مي كرد با 91 مسافر ربوده شد . سارق تقاضاي 500 دلار باج كرد و از كاركنان هواپيما تقاضاي چتر نجات براي فرود آمدن نمود ولي در مدت يكساعت دستگير شد .
جالب تر آنكه پس از هفده روز ، روزنامه ها بدرج خبر ذيل مي پردازند :
در 16/2/1351 يك بوئينگ 727 هنگام پرواز از شهر الن تاون واقع در ايالت پنسيلوانيا ، بواشنگتن ربوده شد . اين سارق هوائي پس از گرفتن 303 هزار دلار باج و هشت چتر نجات ، قبل از آنكه هواپيما وارد مكزيك شود ، از ارتفاع سه هزار متري بر فراز جنگلهاي گواتمالا از هواپيما بيرون پريد .
پس از اين واقعه ، درست پس از گذشت شانزده روز در تاريخ 1/3/1351 هواپيمائي كه از كيتو عازم گواياكيل بود با تهديد يك رباينده مجبور به بازگشت به كيتو شد . رباينده دستور داد تا براي او يك چتر نجات با چهل هزار دلار پول تهيه شود ولي افسر پليس ببهانه آنكه مي خواهد به رباينده راه گريز را نشان دهد وارد هواپيما شد و او را كشت .
دوازده روز بعد در تاريخ 13/3/1351 مرد مسلحي كه يك ساك پارچه اي بر سرش گذاشته بود سوار يك هواپيما 727 خطوط متحده در رنو ( نودا ) شد و درخواست 200 هزار دلار پول نقد و چتر نجات كرد و پس از گرفتن آنها در اطراف درياچه تاهو از هواپيما بيرون پريد .
يعني به مدت تقريباً دو ماه و نيم از تاريخ 17/1/1351 بطور متوالي هفت مورد هواپيما دزدي و گرفتن باج و نجات با چتر مورد تقليد قرار مي گيرد و تكرار مي شود .
براي جلوگيري از تطويل كلام مي توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا واقعاً اگر خبر اولين آدم دزدي كه صورت گرفت به دست روزنامه نگاران نمي افتاد تا با آب و تاب در صفحات مختلف ببحث و تفسير بپردازند ، اينگونه آدم دزدي در سراسر دنيا شيوع پيدا مي كرد ؟
ب : رابطه تقليد با جنايت
يكي ديگر از اثرات منحوس تقليد ، ايجاد جنايتهاي مختلف است .
مطالعات و بررسيهاي فراوان بثبوت رسانده است كه كودكان و زنان بيش از ديگران تحت تأثير وقايع قرار مي گيرند ، بهمين جهت بيشتر قرباني حس تقليد مي باشند .
دكتر لادام DR . Ladame در لوزان حكايت مي كند كه زني پس از خواندن قتل كودكاني كه بدست مادرشان صورت گرفته بود فرزندان خود را به قتل مي رساند . اين عمل باعث مي شود كه چندين زن ديگر بنوبه خود قصد جان فرزندان خود را بكنند .
از زني كه در ژنو چهار كودكش را كشته بود سؤال شد :
ـ چرا دست به چنين عمل غير انساني زدي و كودكان بي گناه خود را كشتي ؟
زن جواب مي دهد :
زيرا نظير چنين جنايتي را در روزنامه خوانده بودم .
بديهي است كه در مورد هر قاتل يا هر بزهكاري نمي توان گفت كه فقط اخبار روزنامه باعث تبهكاري آنها شده بلكه چون از قبل گرايشي به علت عوامل مختلف در نهادشان بوده است لهذا فقط احتياج به يك نمونه ، سرمشق ، مثال و يك تلقين داشته اند تا استعداد مخفيشان رشد و پرورش كند و از خفاگاه خود خارج شود و جنبه عمل و اجرا بخود بگيرد .
بنا بر اين زني كه چهار كودك خود را به قتل مي رساند محققاً قبلاً تحت تأثير عواملي بوده و گرايشي بطرف جرم داشته است ، فقدان شهامت ، عدم آشنائي به نحوه عمل ، احساس اينكه او تنها كسي خواهد بود كه مبادرت بچنين جنايتي مي كند … سد بزرگي در راه اجراي ميل باطني او بوده كه پس از يافتن يك نمونه ، پديده تقليد كليه موانع را از ميان برده و او را بطرف ارتكاب جرم سوق داده است .
مردي كه سر كودكي را بريده بود گفت :
من نوشته هاي بسيار را خوانده بودم ولي در يكي از آنها توصيف صحنه اي از جنايتي را يافتم كه مرا سخت تحت تأثير قرار داد و وادار نمود تانظير آن را مرتكب شوم .
بنا بر اين بخوبي مشاهده مي شود كه داستانهاي جنائي مي تواند بر روي افراد بلاخص كساني كه استعدادهاي نهفته و آمادگي ارتكاب جرم را دارند اثرات بسيار شومي بگذارند .
نمونه هاي واقع شده جنايت باعث بيداري گرايشهاي نهاني است . زمكاني كه مردي زنش را مي كشد و مطبوعات باهو و جنجال و داد و قال و تفسير و تحليل بسيار در صفحات متعدد با عكسهاي مختلف آن را منتشر مي كند بزودي يك مقلد ، بهمان صورت به همان جرم دست مي زند .
براي روشن شدن بيشتر مطلب مي توان اين سؤال را طرح كرد آيا اگر طفلي كه از پدر و مادرش به شدت منزجر است بداند كه كودك ديگر كه در همان شرايط او مي زيسته و زندگاني مشابه او داشته ، با تفنگ سينه پدر را نشانه گرفته و تيري در مغز نامادري خالي كرده است ، واقعاً سعي نخواهد كرد تا او هم تقليد نمايد و با كشتن پدر و نامادري بد اخلاق ، خود را از رنج و عذابي كه متحمل مي شده است نجات دهد يا بدينصورت انتقام جوئي كرده باشد ؟
آيا نمونه مثال سوء قصد اولين نفري كه با جزئيات در صفحات مختلف روزنامه ها منعكس مي شود ، ايجاد كننده حس شهامت و جسارت ارتكاب چنين عملي در ديگري نيست ؟
مخا در شهر تهران دو نمونه كاملاً يكنواخت داريم . بدين نحو كه پسري با تفنگ شكاري پدر بطرف نامادري و پدرش تير اندازي مي كند كه اين سوء قصد ، به مرگ نامادري و زخمي شدن پدر بنحو بسيار وخيم منجر مي شود .
پسر ديگري كاملاً در همان شرايط و بهمان طريق با تفنگ شكاري ، پدر و نامادري خود را هدف گلوله قرار مي دهد كه ايندفعه بمرگ پدر و زخمي شدن نامادري پايان مي يابد .
اين دو مثال كاملاً شبيه واقعاً نمي تواند موضوع تقليد را اثبات نمايد؟
محققاً عده اي انتقاد مي كنند كه برخي جنايات مشابه بهيچ وجه با يكديگر رابط ندارد زيرا بر حسب اتفاق چنين تشابهي ميان آنها پديد آمده است .
در رد و انتقاد فوق مي توان اظهار داشت كه بقدري امثله مشابه وجود دارد كه واقعاً وجود هر گونه ترديدي را از ميان مي برد . مطالعه دقيق يك سال جنايات كه همه در مطبوعات منعكس شده است نشان مي دهد كه تا چه حد برخي از آنها بيكديگر شباهت دارد بنحويكه مي توان بطور مطلق گفت كه پديده تقليد نقش بزرگي در ايجاد آنها بازي كرده است .
واقعه پاشيدن اسيد كه در صفحات قبل به آن اشاره شد يكي از اين موارد است .
زماني كه بعضي از روزنامه نگاران بمنظور بالا بردن تيراژ و يا جلب نظر خوانندگان و سايرين به روز نامه خود ، قتل وحشتناك دختري را كه بدست برادر متعصبش كشته مي شود بصورت افتضاح آميز با تيترهاي درشت رنگين و سروصداي بسيار درج مي كنند ، مي توان بسادگي امثله ديگري بزودي بدست آورد كه كاملاً مشابه قتل اولي است بطوريكه اين توهم ممكن است بوجود آيد كه عده زيادي منتظر وقوع چنين جرمي بوده اند تا بلافاصله به تقليد بپردازند .
براي اثبات بيشتر اين موضوع لازم است به تجاوز رانندگان تاكسي كه منجر به گذراندن قانون تشديد مجازات در همين مورد شد اشاره شود .
تا روزي كه داستان زني كه توسط راننده اي مورد تجاوز قرار گرفت در روزنامه ها درج نشده و با هياهوي بسيار بگوش همگان نرسيده بود نمونه چنين واقعه اي بسيار كم و نادر اتفاق مي افتاد ولي به محض آنكه داستانسرائي مطبوعات در اطراف اين تجاوز كه با عكسها و تفسيرات فراوان همراه بود آغاز شد بطور پياپي رانندگان تاكسي مسافران زن خود را مورد تجاوز قرار ميدادند و اين جنايت آنچنان متوالياً تكرار شد كه بر تشديد مجازات موجود افزوده گشت.
مثال ديگري كه مبين كامل پديده تقليد است مربوط به فرار دو دختر همسايه از شهر تبريز به تهران بود كه براي اولين بار صورت مي گرفت . روزنامه ها و بلاخص برخي مجلات مصور آنچنان بصورت افتضاح آميزي از آن بحث كردند و با عكسهاي گوناگون و تفسيرات ناروا و نادرست ببحث در اطراف آن پرداختند و در واقع از موضوعي كوچك واقعه اي بزرگ آفريدند و باعث جلب كليه افكار بجرياني بسيار عادي و بي اهميت شدند كه در همان سال سه نمونه ديگر بترتيب رخ داد كه از هر حيث بيكديگر شباهت داشت بدينقرار كه داستان هميشه مربوط مي شد به :
دو دختر كه در همسايگي هم بودند و به علت ناراحتي و خشونتي از جانب پدر و مادر متحمل مي شدند با يكديگر تباني مي كردند و از شهرستان زادگاه به تهران فرار مي نمودند .
محققاً مثالهاي ديگري هم از فرار دختران و پسران وجود داشته كه بدست مطبوعات جارو جنجالي نرسيده است .
مثال وحشتناك ديگري كه مي توان بيان كرد مربوط به چهار قتلي است كه از هر جهت بيكديگر شبيهند .
چند سال قبل مردي در شهر كرمان چهار كودك خود را بوسيله سيم برق بناگوارترين صورت بقتل مي رساند . سرو صداي مطبوعات در اطراف اين واقعه هولناك امري كاملاً روشن و قابل پيش بيني بود . اين موضوع باعث شد تا مدتي روزنامه نگاران از رنج تهيه مطالب ديگر براي پر كردن صفحات آسوده شوند .
عكس ، تفسير و داستانسرائي بود كه در همه روزنامه ها بچشم مي خورد .
مدتي پس از اين واقعه : مردي در شبستر چهار كودك خود را با اره سربريد و زنش را نيز با تبر به قتل رساند ، زماني بعد تر مرد ديگري در تهران سر چهار فرزند خود را سفاكانه بريد و زنش راهم كشت .
مهمتر از همه آن كه در تاريخ نهم فروردين ماه 1351 مرد ديگري كاملاً مشابه با آنچه كه قاتل اولي در كرمان انجام داده بود در همين شهر ، زن و دو فرزند خود را بوسيلة سيم برق بقتل رساند .
محققاً هيچكس از دومين يا سومين و حتي عليرغم تشابه كامل بين قتل اول و چهارم از چهارمين قتل نپرسيده است كه آيا تحت تأثير مطبوعات بطرف چنين جنايتي هولناك رانده شده اند يا نه ؟
ولي مي توان تقريباً مطمئن بود كه توصيفات روزنامه ها كه هميشه همراه با جزئيات واقعه بصورت افراط آميز و توام با سرو صداي افتضاح آميز است عامل مؤثري در راندن آنها بطرف چنين جنايتي وحشتناك بوده است زيرا هر چهار جنايت از هر جهت مشابه بيكديگر ند . نكات مشتركي كه در اين چهار جنايت بچشم مي خورد بدين قرار است :
قاتلان ، پدرها ،
مقتولان ، كودكان در هر چهار مورد و همسر در سه مورد :
محل جنايت ، مسكن اصلي ، علت ، عصبانيت ، انتقام ، و خود را از قيد آنها رهانيدن .
براي پي بردن به سروصدا و جنجالي كه مطبوعات در اطراف جنايات ايجاد مي كند و شرح و بسط و تجزيه و تحليلهاي گوناگوني كه از آنها به عمل مي آورد ، بي مناسبت نيست كه بواقعه اي اشاره شود كه با وجود گذشت يك سال و چند ماه از آن هنوز خواراك چرب و لذيذ مطبوعات است زيرا هنوز هم در اطرافش قلم فرسايي مي شود و به عناوين مختلف مورد بحث قرار مي گيرد .
اين واقعه ناگوار مربوط به قتل دو كودك خردسالي بود كه بدست نامادريشان بنام « ايران شريفي » صورت گرفت .
اگر فقط دو روزنامه روزانه را از تاريخ وقوع اين جنايات ( 16/7/49 ) تا اوايل اسفند ماه يعني به مدت چهار ماه و اندي از نظر چاپ عكس و تفسير و بحثهائي كه كرده اند مورد بررسي قرار دهيم به نتايج ذيل مي رسيم .
در 41 شماره روزنامه از اين جنايت بحث شده است .
93 عكس ( 40 عكس بزرگ و 53 عكس كوچك ) بچاپ رسيده است .
37 تيتر ( 99 تيتر درشت و 38 تيتر ريز كه 102 تيتر با خطوط سياه و 35 تيتر با خطوط قرمز است ) گذاشته شده است .
3959 سطر ( كه اگر بطور متوسط هر سطري داراي پنج كلمه باشد مجموعاً 19795 كلمه مي شود ) در اطراف اين جنايت نوشته شده است .
اكنون لازم است كه همين دو روز نامه را از نظر قتل كودكاني كه در سال 49 قبل از جنايت فوق و بعد از آن اتفاق افتاده است و بحثهائي كه در اطراف آن كرده اند ورق بزنيم .
1 ـ اولين قتلي را كه ذكر شده است در هفتم فروردين ماه سال 49 توسط دختري پانزده ساله بنام منيژه صورت گرفته بود كه ناخواهري سه ساله خود را به عنوان گردش از منزل بيرون مي برد و در حمام او را مي كشد .
باين قتل ، هشت شماره روزنامه اختصاص داده شد كه در آنها 17 عكس ( 11عكس بزرگ و 6 عكس كوچك ) ،
27 تيتر ( 19 تيتر درشت با خطوط سياه و قرمز و 8 تيتر ريز ) 953 سطر وجود داشت .
بعد از شرح و بسط مفصل در اطراف قتل فوق، بتدريج تا پايان سال بوقايع ذيل بر مي خوريم :
2 ـ مردي پسر بچه اي را كشت : ( 19/2/49 ) 3 شماره روزنامه ، 5 عكس ( سه كوچك و 2 بزرگ ) 8 تيتر ( 7 تيتر درشت و 1 تيتر ريز) 287 سطر .
3 ـ نامادري نادختريش را با شكنجه بقتل رساند . ( 21/2/49 ) 5 شماره روزنامه 4 عكس بزرگ ، 10 تيتر ( 7 تيتر درشت ، 3 تيترريز) 388 سطر . آ
د ئ
آ آ 4 ـ زني پسر هفت ساله همسايه را در تنور آتش انداخت و او را سوزاند : 7/3/49 3 تيتر درشت ، 53 سطر .
5 ـ نامادري ، دختر بچه اي را با آتش سيگار سوزاند : ( 11/4/49 ) 2 شماره روزنامه 3 عكس ( 2 عكس درشت و يك عكس كوچك ) 5 تيتر درشت ، 43 سطر .
6 ـ رقاصه اي كودكي را ربود ، ( 28/4/49 ببعد ) 5 شماره روز نامه ، 7 عكس ( 5 عكس بزرگ ، 2 عكس كوچك ) ، 13 تيتر ( 9 تيتر درشت ، 4 تيتر ريز ) ، 224 سطر .
7 ـ قاتل دختر بچه اي باعدام محكوم شد :
( 4/5/49 ) عكس بزرگ ، 3 تيتر ( 2 تيتر درشت و يك تيتر ريز ) ، 35 سطر .
8 ـ زني كودكش را ربود و فرار كرد : ( 27/5/49 ) 2 شماره روز نامه ، 3 عكس ، 5 تيتر ( 4 تيتر درشت و يك تيتر ريز ) ، 35 سطر .
9 ـ زن انتقام جو پسر مرد دلخواهش را دزديد : ( 27/5/49 ) 2 تيتر درشت ، 25 سطر .
10 ـ پدر به قتل دو دختر خود اعتراف كرد : ( 18/5/49 ) دو شماره روز نامه ، دو عكس ، 6 تيتر درشت ، 77 سطر .
11 ـ مردي به كشتن زن پدر و دو فرزند او اعتراف كرد :
( 29/7/49 )يك عكس ، 3 تيتر ، ( دو تيتر درشت و يك تيتر ريز ) 33 سطر .
12 ـ مادري كودك يك ساله را كشت و بچاه انداخت :
(16/8/49 ) 2 شماره روزنامه ، چهار تيتر درشت ، 38 سطر يك عكس .
13 ـ زني سه كودك همسايه را بچاه انداخت و كشت :
(14/9/49 ) 5 شماره روز نامه ، 7 عكس ، ( 7 عكس بسيار بزرگ و يك كوچك ) ، 13 تيتر ( 7 تيتر درشت سياه و قرمز ، 6 تيتر ريزتر ) 41 سطر .
14 ـ دختري دو كودك برادرش را دزديد و فرار كرد :
( 7/10/49 ) 2 شماره روزنامه ، يك عكس بزرگ ، 6 تيتر ، ( 5 تيتر درشت ، يك تيتر ريز ) 70 سطر .
15 ـ انتقام يكزن ( زني پسر دو ساله معشوق را دزديد ) :
( 14/10/49 ) 3 تيتر ، 55 سطر .
16 ـ دختر بچه اي را بسفر مرگ فرستادند :
( 20/10/50 ) 6 شماره روزنامه ، 16 عكس ( 12 عكس بزرگ ، 4 عكس كوچك ) ، 23 تيتر ( 19 تيتر بسيار بزرگ ، 4 تيتر ريز ) 1169 سطر .
17 ـ دادستان براي زني كه كودكي را شكنجه ميداد تقاضاي مجازات كرد :
( 4/11/39 ) 4 تيتر درشت و ريز ، 80 سطر .
18 ـ پدر به جرم قتل پسرش محكوم شد :
( 22/19/49 ) 2 تيتر درشت ، 73 سطر .
19 ـ زني بجرم ربودن كودك همسايه محكوم شد :
( 29/11/49 ) يك عكس ، 2 تيتر درشت ، 41 سطر .
20 ـ نامكادري به جرم داغ كردن فرزند شوهرش زنداني شد .
( 13/12/49 ) 2 تيتر بزرگ ، 55 سطر .
21 ـ پدري فرزند چهار ساله اش را خفه كرده بود :
( 22/12/49 ) 3 تيتر درشت ، 20 سطر .
22 ـ مادري پسر ده ساله اش را به قتل رساند .
( 24/12/49 ) 2 تيتر درشت ، 22 سطر .
23 ـ زني فرزند برادر شوهر خود را بچاه انداخت :
( 29/12/59 ) يك عكس ، 2 تيتر درشت ، 49 سطر .
شرح و بساط جنايات و تكرار پي در پي آنها ( همانطور كه مخصوصاً در شماره هاي 1 ـ 2 ـ 3 ـ 6 ـ 13 ـ 16 بچشم مي خورد ) بدون شك تأثيرات بسيار شومي در روي اذهان مي بخشد زيرا به عده اي انديشه تقليد را مي دهد كه گاه بلافاصله و گاه هنگاميكه مقتضيات و شرايط لازم فراهم شد و موقعيت مناسب بود صورت عمل به خود مي گيرد .
بديهي است كه هيچكس نمي داند كه واقعاً كداميك از مجرمان فوق تحت تأثير جناياتي كه توسط مطبوعات نشر يافته و تفسير شده ، قرار گرفته است ولي همانطور كه قبلاً نيز ذكر شد تشابهات و وقوع پي در پي جنايات اين امر را تا حدودي مسلم مي سازد كه نشر وقايع جنائي فوق بر روي اذهان برخي از بزهكاران بي تاثير نبوده است زيرا خطر نوشته هاي جنائي مطبوعات آنست كه افكار را روي اعمال زيان آور هيپنوتيزم مي كند ، بينش رفتارهاي نيك را از ميان مي برد ، درجه اخلاقيات را تنزل مي دهد ، شهامت آلوده شدن باعمال ضد اجتماعي را مي افزايد ، ترديد و دو دلي را به يقين مبدل مي سازد و بالاخره افراد را بطرف تقليدهاي جنائي مي راند .
در همين مورد است كه آنژين لانژون Engine Langevin مي نويسد كه در اثر مطالب جنائي و نوشته هاي مربوط به فسادها و تباهي ها ، ديگر جز يك فرياد باقي نمانده است ، اين رپورتاژها تعداد بزهكاران را افزايش مي دهد ، بصورت وحشتناكي اخلاقيات عمومي را بسوي تنزل و انحطاط مي كشاند و بهترين و شرافتمدنه ترين خوانندگان را با بدي زشتي و ناپاكي آشنا و مأنوس مي كند .
مطبوعات مكتب دزدي
داستانها و گزارشهاي جنائي و بيان اعمال بزهكارانه مي تواند خود تشكيل دهنده مكتب دزدي و سوء قصدهاي عليه مالكيت باشد همچنان كه افراد را براي ارتكاب قتل و آدمكشي نيز پرورش مي دهد و راهنمائي بزرگ است .
مطبوعات با نوشته هاي خيالي اغراق آميز يا بانتقال اعمال دزدان حرفه اي بصورتي خارق العاده و غير واقعي بهترين وسيلة راهنمائي ساير بدكاران يا كساني كه آمادگي ناسازگاري اجتماعي و گرايش ارتكاب جرم را دارند مي باشد .
تبهكاران و ساير افراد از وسايلي كه توسط ساير مجرمان مورد استفاده قرار گرفته و در مطبوعات با عكس و تفسير با جزئيات كامل منعكس شده است ، بخوبي استفاده مي كنند و براي بانجام رساندن نقشه هاي تبهكارانه خود آنها را بكار مي برند .
بسياري از بدكاران از اسلوبها و روشهاي دزدي ، كلاهبرداري ، تقلب ، خيانت در امانت ، … كه بطور روزمره در مطبوعات منعكس مي شوند بخوبي بهره برداري مي كنند زيرا آنها را بخاطر مي سپارند تا در موقع مناسب عملي نمايند .
از طرف ديگر توصيف سرقتهاي پياپي و دزديهاي متوالي ، خود بوجود آورنده جسارت ارتكاب جرم در ساير افراد است زيرا با مشاهده اعمال بزهكارانه روزانه تصور مي كنند كه هيچگونه مانع ورداعي در راه اجراي نقشه هاي ضد اجتماعيشان وجود ندارد .
بهمين جهت بازگو كردن مطالب مربوط به بزهكاري از دو جهت براي اجتماع زيان بخش است :
يكي آنكه بدكاران را براي دست زدن به جرائم مختلف تشويق و تحريك مي كند ، و ديگر آنكه كتاب طلائي و پر قيمتي را تشكيل مي دهد كه از عاليترين روشهاي دزدي امتحان شده سرشار است .
موريس دوكبري در اثر خود « خاطرات يك دزد » ضمن اشاره به اثرات شوم و بد فرجام اخبار خيالي مطبوعات ، شديداً به آنها حمله مي كند . او از قول يك دزد مي نويسد كه پدرش هم او را وادار به دزدي مي كرد و هم توصيه و ترغيب مي نمود تا راهزني و دزدي را با مطالعه مدارك لازم بياموزد و اين مدارك چيزي جز ستونهاي جنائي روزنامه ها و مجلات بزرگ نبود .
اين روزنامه هاي عصر حاضر كه به هر قيمت شده بايد چندين صفحه خود را به موضوعات جنائي اختصاص دهند ، كتاب زرين راهزني ها ، قتلهاي مختلفند كه نويسندگان و مديران اين صفحات كه سعي دارند تا نظر مردم و علاقه آنها را به موضوعات جنائي جلب كنند هيچگاه نمي انديشيدند كه تا چه حد به كلاهبرداران ، دزدان ، ولگردان ، راهزنان و ساير سرقت كنندگان در طرح و اجراي نقشه شان كمك مي كنند و چگونه براي آنها شغلي مي آفرينند كه از هر گونه روش و اسلوب لازم برخوردار است .
براي يك نو آموز راهزني چه اطلاعات و آموزشي ارزنده تر از چهار ستون موضوع بهم فشرده دزدي فلان محله يا فلان خانه غارت شده بوسيله يك باند سياه كاملاً سازمان يافته است ؟
اين موضوعات كه با جزئيات كامل توسط يك روزنامه نگار آگاه تشريح مي شود كمكهاي درخشاني در اجراي نقشه هاي پليد و نابكارانه مي باشد . عكسهاي متنوع و گوناگون مكانهاي چپاول شده كه با يك فلش سياه روي ديوار در محل بالا رفتن دزد در روي پنجره محلي كه اثاث قيمتي بوسيله سارقان زبر دست بپائين فرستاده شده يا در روي كف اطاقي كه روي فلان جواهر فروشي سوراخ شده مشخص مي شود بهترين مشوق آنها در ديگران در عملي كردن اعمال بزهكارانه مشابه است .
لومبرروزو Lombroso در همين زمينه مي نويسد كه مطبوعات در عين حالي كه يك پديده تمدن و وسيله پيشرفت آن است خود يكي از عوامل موثر بزهكاري بشمار مي آيد . او معتقد است كه داستانهاي پليسي و ستونهاي مربوط به اعمال جنائي ، آفريننده انديشه ارتكاب بزه و طريقه دست زدن باقسام جرائم است .
مطبوعات مكتب سوء قصدهاي جنسي
فويه Fouille مي نويسد كه اگر با قدرت هر چه تمامتر و با فشار كامل بشما تلقين و تكرار شود كه زنا جرم نيست و عمل ناپسندي محسوب نمي شود ، آيا شما فكر نمي كنيد كه بشهامتتان در ارتكاب چنين عملي افزوده مي گردد ؟
داستانسرائي هاي غير اخلاقي و افراط آميز كه با عكسهاي مختلف محرك توام است يكي از عوامل بسيار موثر جرائم جنسي بشمار مي آيد زيرا با اثري كه بر روحيه خوانندگان و بينندگان خود مي گذارد باعث گمراهي آنان مي شود و اراده اشان را در مبارزه با نفسانيات بكلي زايل مي كند .
اين عكسها و داستانها زماني خطر جدي و واقعي دارد كه در اجتماعي مثل ايران كه كليه جوانها از نظر جنسي در محروميتند منتشر شود . در اينجا بطور قاطع مي توان اذعان كرد كه هر كلمه و هر عكسي آتش يك ميل سركشي را در نهاد آنان طوري شعله ور مي كند كه غالباً به تجاوز و گاه به قتل پايان مي يابد .
براي يك جوان ايراني يك عكس عادي هم هيجانات بسياري را ايجاد مي كند ، بنا بر اين بدون شك يك عكس لخت و سكسي آنچنان تحريك پديد مي آورد كه جوانان را بتكاپوي بدست آوردن موقعيتي مناسب براي ارضاء خواسته سركوفته ولي تحريك شده اش وامي دارد .
هيچ خطري بزرگتر از آن نيست كه در برابر شكم گرسنه اي سفره اي مملو از اغذيه گوناگون پهن شود و در برابر افراد تشنه ديگران از اقسام آشاميدنيهاي متلذذ گردند .
فقدانها ، محروميتها ، خواسته هاي سركوفته ، بي بهره گي از عادي ترين پديده هاي طبيعي ، بوجود آورنده عقدهاي بزرگ گوناگوني است كه فرد و اجتماع را توأماً مورد خطر آسيب و زيان قرار مي دهد . اين خطر زماني بيشتر جنبه واقعي بخود مي گيرد كه افراد محروم بانحاء مختلف تحريك شوند . عدم ارضاء خواسته از يك طرف ، تظاهرات گوناگون و تحريكات نوع بنوع از سوي ديگر ، عادي تريت و سالم ترين افراد را بسوي تجاوز مي كشاند .
توضيح : در مورد صفحات 103 و 104
1 ـ در تاريخ 3/4/1351 مرد مسلحي هواپيمائي را ربود و 502 هزار دلار باج گرفت .
2 ـ در تاريخ 3/4/1351 مرد مسلحي يك جت را با 101 مسافر و سرنشين از اينديانا ربود و تقاضاي 502 هزار دلار و پنج چتر نجات كرد و پس از گرفتن آنها بر نواحي اينديانا با چتر نجات فرود آمد .
نویسنده : دكتر رضا مظلومان